ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

کابوس واکسن چهارماهگی...

1390/9/19 13:20
نویسنده : ندا
19,363 بازدید
اشتراک گذاری

ساعت 6:30 دقیقه صبح روز 5شنبه، 17آذرماه90، دارم بهت شیرمیدم، خونه ی مامان جون ایناییم، تنت کمی تب داره، تبی که شب قبل با کمک مامان جون و بابا جون کنترل شده و پایین اومده، به پیشونیه پر از دونه های ریزت زل زدم، کلا پوستت حساس و خشک، فکر می کنم که شاید همون خشکیه همیشگیه یا اینکه جای دستمال پایین آوردن تبته، کمی که دقت می کنم می بینم ای خدای من، دستات هم پراز دونه های ریز شده، خاله منا رو بیدار می کنم، شلوارتو در میاریم، وای، پاهات، کمرت، شکمت، ای خدا... انگار دنیا رو سرم خراب میشه، درمونده میشم، به مامان جون و خاله مریم هم میگیم، مرتب به بابا محسن اس ام اس میدم که بیدار شد بخونه، 5شنبه هست و دکترهای متخصص امروز نیستن، دکتر خودت هم نیست، ای وای، تا ظهر صبر می کنیم، بابامحسن میاد می بریمت بیمارستان اطفال، نکنه سرخچه یا سرخک گرفتی، نکنه آلرژی داشتی به واکسنت، 16آذر واکسنتو زدم، قرار بود بریم مرکز بهداشت خاله منا ولی چون از خونه ی مامان جون فاصله داره و هوا هم سرده و ماشین بابا جون هم خرابه، ترجیح میدم به نزدیکترین مرکز بهداشت بریم، اونم مسئولش دوست خاله مناست، چقدر هم تحویلمون میگیره و تو هم که کلی سرحال، واکسنت و که میزنه یکمی گریه میکنی و سریع به روی هممون لبخند میزنی، حتی شب که تب هم داشتی لبخند و فراموش نمی کنی... تو بیمارستان اطفال بچه های زیادی تب دارن، ما هم از ترس اینکه خدای نکرده تبت بالا بره تو اون سرما کم لباس تنت کردیم، برعکس واکسن دوماهگیت که اصلا اذیت نشدی این واکسن واقعا برات سخت بود، واقعا کابوس بود... بیمارستان اطفال، انگار همه ی بچه های طفل معصوم مریض شدن، بعداز 60 نفر نوبت ما میشه، خانوم دکتر خودش هم نمیدونه جریان از چه قراره، با روش حدس و گمان میگه نکنه به واکسن آلرژی داره، آدرس یه دکتر و میده و میگه قبل از واکسن شش ماهگی خوبه این دکتر ببرینش، کلافم، شب خودم هم بی حال میشم، تب دارم، صداهای گنگی از مامان جون و بابا جون می شنوم، با عجله دارن پاشویه می کننت، لباسهای تنت و خیلی کم کردن، طفلی ها یاد تجربه های تلخ تشنج دایی هادی و خاله مریم می افتن و داره حسابی تلاششون می کنن که تبت و پایین بیارن، استامینوفن و خیلی سخت می خوری،داریم تو تب می سوزیم، بابا محسن میاد عیادتمون، طفلی خیلی غصه می خوره، جمعه رو به بهبودی میریم، و اما شنبه که قصدشو دارم ببرمت مرکز بهداشت و بپرسم باید چکار کنم خاله منا زنگ میزنه میگه دکتر بهش گفته یکی از عوارض واکسن 4ماهگی و 18 ماهگی، دونه های قرمز سراسر بدنه، ای خدا چی میشه این خانوم دکتر 5شنبه مرخصی نگرفته بود و زودتر من و از این نگرانی در میاورد؟؟؟ الان خیلی بهتری، فقط کمی رو پیشونیت اثری از دونه ها مونده... از الان عزای واکسن 6 ماهگیت و گرفتم، خدا کنه دیگه این تجربه های سخت و تلخ و نداشته باشیم، هیچکی نداشته باشه، فکر می کنم که لاغرتر شدی، البته همه میگن نه، میگم بچم آب شده، خاله منا میخنده میگه ابوالفضل آدم برفی... آدم برفیه من دوستت دارم خیلی زیاد...عزیزم 4 ماهگیت مبارک البته با تاخیر گلم...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (16)

مامان جون
19 آذر 90 13:39
سلام عزیز دلم
انشاالله که واکسناشو به سلامت بزنه
وهیچ مشکلی پیش نیاد
ولی ندا جون همیشه صبور باش
تا هم خودت وهم دیگران اذیت نشن
راستی 4 ماهگی پسر خوشکلت مبارک
انشاالله 120 ساله بشه


سلام، ممنونم لطف داری
خاله سالومه
19 آذر 90 15:32
ندای عزیزم سلام
حال ابوالفضل جونم چطوره . تو هم با این نوشتنت
کشتی منو . عزیزم سعی کن اطلاعاتتو بالا ببری و مرتباً با دکترش در تماس باشی و از چند ماهه بعدش اطلاعات بگیری.
عزیزم مواظب خودتون باشین .
روی ماهتونو از دور میبوسم .
تو این جور موقعیتها ابوالفضل دوست نداره تو رو دست پاچه ببینه .


سلام عزیزم، یه حرفی میزنی، این دکترا جونشون در میاد اطلاعات بدن، خصوصا اینکه از عوارض نادر باشه
در کل که به خیر گذشت
ممنون به یادمونی و برای سلامتیه پسمل نگرانی
بازم بهمون سر بزن
مریم مامان عسل
19 آذر 90 17:10
سلام ندا جون. خوبی؟ ابوالفضل خوشگلم خوبه؟ وای با خوندن این پستت به منم کلی استرس وارد شد! منم اصلا طاقت ندارم. خدا بخیر کنه واسه واکسن دو ماهگی عسل.


سلام گلم، ایشاالله که واکسن دوماهگیه عسل راحت راحت باشه
محمدحسین عشق جاودان
19 آذر 90 17:15
خاله جوني سلام عزيزم قربونت بشم من .خدا روشکر که بهتري گلم .واکسن چهارماهگيت مبارکت باشه بهت بسازه عزيزخاله .التماس دعا ماماني .خداقوت اميدوارم ديگه از اين کابوسا نداشته باشي


سلام عزیزم، ممنونم
مامان رادین
19 آذر 90 17:29
سلام ندا جونم
ان شا اله برای 6 ماهگی دیگه مشکلی پیش نیاد .
من درکت می کنم چی کشیدی آخه من دوماهگی رادین کشیدم.
ابوالفضل جون رو ببوس


سلام مرسی مامانی
من و نی نی
20 آذر 90 2:38
واااااااااااااای خدا نگو من هم استرس واکسن 4 ماهگی گرفتم.
خدا رو شکر که ابولفضل جون خوب شده عزیزم.
دعا کن واکسن دخمر من هم به خیر بگذره.


امیدوارم که واکسن دخملت به خیر بگذره
مامان ویستا
20 آذر 90 8:57
وای عزیزم چی کشیدی ،خدا رو شکر که تنها نیستی و خدا رو شکر که مشکل خاصی نبوده و واکنش بدنش بوده.امیدوارم دیگه تکرار نشه نه برای ابوالفضل عزیزم و نه برای هیچ کوچولوی نازنینی


سلام، ممنونم بهجت جونم، گل روی ویستا رو ببوس
مامان ملینا
20 آذر 90 13:33
سلام الهی انشاالله که الان خوب شده ؟ البته مربوط به واکسن می شده .دختر منم تو واکسن 4 ماهگی اینطوری شد وقتی پاشویه کردم تاولهای بزرگ زده بود ولی فقط همون یکبار شد.خیالت راحت باشه.مواظب گل پسرت باش و ببوسش.


سلام، ای جانم، طفل معصوما
مامان آرتین
21 آذر 90 0:06
عزیزم حسابی نگرانم کردی باترس ولرز مطالبت ومیخوندم انگار آرتین خودم تب داشته باشه نگران پسرمون شدم ولی خدارو شکرکه به خیر گذشت راستی حتما براش اسپنددود کن


ممنونم عزیزم، ایشااله که آرتین جون همیشه سلامت باشه
مامان نگین
21 آذر 90 1:31
سلام ندا جون. عجب تجربه ای ! با خوندن مطالبت منم دارم تب می کنم. آخه 1 ماه دیگه باید واکسن اقا طاها رو بزنیم. ایشااله هر دوتون زودتر خوب خوب بشید. مواظب خودتون باشید. دوستتون داریم


سلام ایشاالله واکسن طاها جون راحت باشه به امید خدا واکسن همه ی کوچولوها راحت باشه
جوجه نارنجی ما
21 آذر 90 13:46
آخییییییییییییییییییییییی بچه خوشمل ما چرا اخه اذیت شدی گل خاله.ماشالا ایشالا امام حسین نگهدارت باشه.بوسسسسسسسسس


فدات شم خاله
مامان پریسا
21 آذر 90 15:17
سلام گلم ایشالله زود خوب میشه چیزی نیست. واکسن 6 ماهگی کمی تب داره ولی مال 1 سالگی اصلا درد هم نداره.
بالاخره میگذره نگران نباش.


سلام ممنونم از راهنماییت
mamani helena
21 آذر 90 16:16
salam azize khale bala be dor enshala hichvaght mariz nashi


سلام مرسی خاله ای
مریم خالش
21 آذر 90 21:56
عزیز دلمون حالش بد شده بود و همه ی ما رو هم از پا انداخته بود... وای واقعا چه روزهایی بودااااااااااا مخصوصا فرداش که به موهاش هم روغن زیتون زدی واقعا ادم ناراحت میشد که میدید ابوالفضل قشنگمون به چه دردی مبتلا شده واقعا خدا تمامیه بیماران رو شفا بده انشالله دیگه هیچوقت حالش بد نشه خدا خیلی رحم به خیر کرد... تو هم آفرین که با این موصوع تونستی دست و پنجه نرم کنی خیلی خیلی زیییییییییییاد دوستتون دارم می بوسمتون به خدا میسمپارمتون خدانگهداااااااااااار
مامان ارميا
22 آذر 90 9:10
الهي بگردم. ابوالفضل گلم اوف شده بودي؟ خدا رو شكر كه بهتري. مامان خوب نگران واكسن 6 ماهگي نباش تب نداره. ارميا كه اون 2 واكسن قبل رو تب كرد توي 6 ماهگي راحت بود.


ایشاالله خدا از دهنت بشنوه مامانی
سمانه مامان پارسا جون
27 آذر 90 13:34
سلام ندا جون خوبی؟
نمیدونستم ابوالفضل جون مریض شده بود
الاهی بگردم عزیزم
خدا رو شکر که الان خوب شده
نگران اون یکی واکسنش نباش
اون راحتتره ایشاا...


سلام فدات شم ممنونم به فکرمونی